یک روز خوب برای ما و کسرا
دیروز ظهر که برای خرید ، قصد بیرون رفتن از خونه راداشتیم کسرا خان شروع کرد به غرغر کردن که من خرید نمیام البته بچه ها حق دارن چون تو خریدهای شب عید که شلوغ هم هست واقعا خسته میشن و چون خریدمون سمت شرق تهران بود تصمیم گرفتیم تا کسرا خونه دایی امیرش بمونه و ما بریمو برگریدم . ساعت دونیم ظهر بود که از کسرا خداحافظی کردیم و کسرا هم تا ما برگردیم حسابی بهش خوش گذشته بود خصوصا اینکه دایی جون امیر اونوها را به پارک برده بودو خوراکی هم واسشون خریده بود بعدش هم که برگشته بودند خونه ما هنوز تو ترافیک بودیم حدود ساعت هشت ونیم بود که به خونه دایی جون اومدیمو هنوز این دوتا از...
نویسنده :
مامان دریا
11:38
بهونه های کسرا برای رفتن به خونه عمه
آخر هفته ها اگه خرید نداشته باشیم و جایی هم دعوت نباشیم معمولا به خونه مامان حاجی سر میزنیم خصوصا اینکه بیشتر مواقع اقوام دور هم جمعند و طبق معمول از ساخت خونه مامان حاجی حرف میزنند. چند وقت پیش که سر طبقات خونه بحث بوده کسرا ناراحت میشه و به مامان حاجی میگه من دیگه خونتون نمیام چون همیشه بحث میکنین و از آب گل آلود ماهی میگیره و رو به عمو علی میگه طبقه چهارم مال خودمه به هیچکی نمیدم وبرعکس همه بچه ها که خونه مادر بزرگشونو دوست دارن کسرا در صورتی به اونجا میاد که عمه و طناز هم اونجا باشن به همین خاطر هر جا که ما کار داشته باشیم خونه عمش را واسه موندن ترجیح میده خصوصا اینکه ...
نویسنده :
مامان دریا
10:24






